بررسی باستان‌شناختی بخشی از شاهراه خراسان بزرگ: گردنۀ پاطاق یا ”دربند مادی“

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه باستان شناسی دانشگاه تهران

2 استادیار گروه باستان‌شناسی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری

3 پژوهشگر حوزۀ برنامه‌ریزی فضایی و آمایش

چکیده

باستان‌شناسی، افزون‌بر گذشته‌ی جای‌ها و نقاط، به پیشینه‌ی راه‌ها هم می‌پردازد؛ به خط میان دو یا چند نقطه، به مسیر میان دو یا چند جای. چندوچونی راه‌های باستانی، از موضوعات محل توجه باستان‌شناسان بوده و هست، و در باستان‌شناسی ایران، یکی از مهم‌ترین راه‌های باستانیِ پیونددهنده‌ی میان شرق و غرب فلات ایران، «شاهراه خراسان بزرگ» بوده است؛ و بخشی بسیار کلیدی، در مسیر شاهراه خراسان بزرگ، «گردنه‌ی پاطاق» کنونی است. خراسان بزرگ از یک‌سوی، و میانرودان از سوی دیگر، مبدأ و مقصد بسیاری از رهگذران این راه و این گردنه بوده است. منابع تاریخی و شواهد باستان‌شناختی، بر اهمیت بالای این گردنه در طول تاریخ گواهی می‌دهند. در این مقاله تلاش داریم تا با تکیه بر نتایج بررسی‌های میدانی متعدد و جستجویی بیشتر در منابع تاریخی از قبیل: نوشته‌های جغرافیون باستان، سفرنامه‌های سیاحان و یادگارهای شاهان و شاهنشاهان، اهمیت گردنه‌ی پاطاق را به‌همراه جزئیات آن، بار دیگر یادآور شویم؛ همچنین سعی‌مان بر این بود که با کمک گرفتن از تحلیل عکس‌های هوایی قدیم و جدید به درک بهتری از تغییرات روزگار نوین و معاصر در گردنه‌ی پاطاق دست‌یابیم؛ در پایان از تحلیل‌های نرم‌افزار GIS نیز برای بازسازی مسیر اصلی روزگار باستان (خصوصاً پیش از اسلام) این مسیر بهره برده‌ایم. با استناد بر شواهد باستان‌شناختی برجای مانده در محدوده‌ی گردنه‌ی پاطاق کنونی، و نیز منابع تاریخی، می‌توان از انطباق این گردنه با گذرگاه موسوم به «دربند مادی» (Μηδικὴ πύλη) یا «دربند(های) زاگرس» (Ζάγρου πύλαι) در متون جغرافیایی کلاسیک (یونانی و لاتین) و «عقبة حلوان» جغرافیون دوران اسلامی سخن گفت. در پژوهش ما مسیر باستانی (پیش از اسلام) در گردنه‌ی پاطاق، که محور اصلی این مقاله است، شناسایی و بازیابی شد؛ دو مسیر دیگر که از دوره‌ی صفوی به‌بعد در گردنه‌ی پاطاق مورد استفاده قرار گرفته است نیز بررسی و زمان تقریبی ایجاد هریک شناسایی شد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Archaeological Survey of Part of the Great Khorasan Road, So-Called Pataq Defile or Median Gate

نویسندگان [English]

  • mostafa dehpahlavan 1
  • Mehrdad Malekzadeh 2
  • Zabih Allah Chaharrahi 3
1 tehran university
2 Iranian Centre for Archaeological Research (ICAR), Assitstant Professor
3 Independent Researcher, Territorial and Spatial Planning
چکیده [English]

Investigating the first signs of political, economic, and cultural exchanges in the world should be explained. Iranian people played major role in communication routes, especially in the Iranian Plateau during emerging prehistoric periods, as link of Orient and Occident. Excavated sites in Iranian Plateau, Afghanistan, and central Asia lying at the border of the main modern routes and tracks, show that the earliest residents of these sites lived exactly along the tracks replaced nowadays by modern routes and used them to link different places (Majidzadeh, 1982: 59). One of the most important historic main routes was the so-called “Great Khorasan Road” which played a major role linking together different cultures and civilizations. Pataq Defile is one of the key parts of the Great Khorasan Road linking Khorasan and Mesopotamia. In this present paper, the authors develop archaeological and historical studies about one of the most important sections of Great Khorasan Road known as Pataq defile, Median Gate, or Zagros Gate. Indeed, mentions of the Pataq defile in historic sources indicate firm correspondences with “Median Gate” or “Zagros Gate” geographical term.  Studying the historic and archaeological sources, the authors identified the real significance of the defile. By several surveys and through investigation in historical sources including the travel logs, we were able to give more details on the defile, leading to a better understanding of historical changes through aerial photographs and GIS analysis.
Keywords: Median Gate, Zagros Gate, Aqabeh-e-Holvan, Pataq Defile, Taq-i-Garra, Zeidj-e-Manizheh.
Holwan or modern Sar-i-Pol Zahab is a strategic region or city that reported in various logs and historic sources as frontier of Iranian Plateau and Iraqi lowlands (the authors). In 1878, E. Schrader suggested that the name Halman (with its variant Arman), occurring in the cuneiform inscriptions, was to be identified with the modern Holwan near Sar-i-Pul-i-Zuhab on the Great Khorasan Road. This identification was accepted by F. Delitzsch in his important work on Babylonian geography, Wo Lag das Paradies, and has been used as one of the few virtually undisputed locations in the reconstruction of the historical geography of the Zagros. Billerbeck concurred with the identification, and Olmstead went further still and changed the reading “Halman” at the end of Shalmanser’s 828 B.c. campaign to “Hashmar”, because his reconstruction of the route of the campaign put the Assyrians too far north to terminate their march near Sar-i-Pul.
Considering fieldwork and historic sources, one can say that Pataq Defile is the same Median or Zagros Gates of classic historians. There are evidences from passengers’ traffic at Pataq Defile. Heavy traffic and strategic position of the Defile made the importance of the spot for a monument as Garra Arch. Thorough look at Pataq Defile and Median Gate lead us to better understanding of application of Garra Arch, which is unknown and should be discussed in another place. Traffic at different periods at the defile caused, considering available equipment, alterations and new paths at the area of the Defile. In present paper, it is attempted to use remains and historic sources to thorough recognition of ancient roads and their probable age. There were recognized three paths at Pataq Defile. Now we involve in conclusions of spatial and temporal area of each. 
Path 1: it is compared to pre-Islamic to Safavid road. Evidences of pavement (stone blocks), hand dug path, foundation and so on, imply the significance and activities for ultra-regional road. Western and Islamic historians indicate the significance of the region as borderline. As the evidences imply connections between Garra Arch and the road, it is probable that the arch is a structure in relation to road, traffic, or a borderline of to land.
Path 2: as conclusion, considering Flandin’s scheme, there is a caravan passing in front of the arch. As mentioned earlier, remained evidences indicate pre-Islamic and even Islamic road (before Flandin) passes from lower part of the arch. On the other word, no one used lower road of Garra Arch (parts IV, V, VI, and VII) at this time, however, there is not enough information on the other parts of the Defile before Qajar period. According King Nasir al Din’ descriptions that comes later at path III, one can say that Gasteiger, an Austrian engineer, constructed the road in front of the arch for the king to travel to ‘Atabaat.
Path 3: it is not seen in aerial photos of geographical Organization of armed Forces at 1956, however it is obvious Corona’s photos of 1969. Considering photos of Jalili Kirmanshahi and Golzari, and Kleiss’s documentation one can conclude that the road constructed between 1956 and 1965 at Pahlavi II’s reign.
Finally, there are millennia’s efforts of Iranian people at Pataq Defile of constructing road in order to political, economic, and cultural exchanges between east and west.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Median Gate
  • Zagros Gate
  • Aqabeh-e-Holvan
  • Pataq Defile
  • Taq-i-Garra
  • Zeidj-e-Manizheh

- ابن‌اثیر عز الدین على (م. 630)، 1371، الکامل فی تاریخ (کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران)، ترجمه‌ی ابوالقاسم حالت و عباس خلیلى، تهران: مؤسسه‌ی مطبوعاتى علمى.

- ابن‌خردادبه عبید الله بن عبد الله (300 هـ.ق.)‏، 1371 (1889م.)، ‏المسالک و الممالک، ترجمه‌ی سعید خاکرند، بیروت‏: دار صادر افست لیدن.

- ابن‌خلدون عبد الرحمن (م. 808)، 1375، تاریخ ابن خلدون، ترجمه‌ی محمد پروین گنابادى، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هشتم.

- ابن‌خلدون، 1363، تاریخ العبر (تاریخ ابن‌خلدون ج 2)، ترجمه‌ی عبدالمحمد آیتى، مؤسسه‌ی مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول.

- ابن‌رسته احمد بن عمر، 1892، اعلاق النفیسه، نشر دار صادر، بیروت: چاپ اول.

- ابن‌رسته، 1380، اعلاق النفیسه، ترجمه و تعلیق: حسین قره‌چانلو، نشر امیرکبیر.

- ابن شادی (مولف مجهول) (نوشته در 520)، 1318، مجمل التواریخ و القصص، تحقیق ملک الشعراء بهار، تهران، کلاله خاور، بى تا.

- ابن‌فقیه احمد بن محمد، 1416 هـ.ق.، البلدان، محقق و مصحح: یوسف الهادی، بیروت: عالم الکتب.

- اعتمادالسلطنه محمد حسن خان، 1367، ‏مرآة البلدان‏، جلد 4، به‌تصحیح: عبدالحسین نوایی و میرهاشم محدث،  تهران: دانشگاه تهران.

- اعتمادالسلطنه محمد حسن خان، 1363، تطبیق لغات جغرافیایى قدیم و جدید ایران‏، به تصحیح: میرهاشم محدث، تهران: امیرکبیر.

- الحموى شهاب‌الدین ابوعبدالله یاقوت بن عبد الله (م. 626)، 1995، معجم البلدان، بیروت: دار صادر، ط الثانیة.

- الحموی ابی الفداء (672-732 هـ. ق.)،1992 م.، تقویم البلدان، به تحقیق: ج. ت . رینو و و. ماک کوکین دی سلان، نسخه‌ی جدید به همکاری: کارل ایجرت، فرید بن فغول و ایکهارد نویباور، اصدار فواد سزگین، بنیاد تاریخ علوم عربی و اسلامی، فرانکفورت.

- بارتولد ویلهلم، 1377، جغرافیای تاریخی ایران، ترجمه‌ی همایون صنعتی‌زاده، تهران: بنیاد موقوفات افشار.

- بلاذرى أحمد بن یحیى (م. 279)، 1337، فتوح البلدان، ترجمه‌ی محمد توکل، تهران: نشر نقره، چاپ اول.

- بی‌نا، 1384، «پرونده‌ی ثبتی زیج‌منیژه»، اداره کل میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان کرمانشاه.

- جلیلی کرمانشاهی، محمد حسین؛ و گلزاری، مسعود، 1346، کرمانشاهان باستان (از آغاز تا سده‌ی سیزدهم هـ.ق، تهران: وزارت فرهنگ و هنر.

- بی‌نا، 1340، حدود العالم من المشرق الى المغرب، به‌کوشش: منوچهر ستوده،تهران: چاپ دانشگاه تهران، شماره‌ی 727،  ص153.

- دینورى ابو حنیفه احمد بن داود (م. 283)، 1371، اخبار الطوال، ترجمه‌ی محمود مهدوى دامغانى، تهران: نشر نى، چاپ چهارم.

- سرفراز و همکاران، 1347، «هیأت بررسی‌های آثار باستانی استان پنجم - کرمانشاهان»، کرمانشاه: مرکز اسناد و مدارک فرهنگی، (منتشر نشده).

- سلطان محمد میرزا قاجار، ‏1364، سفرنامه سیف‌الدوله، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر خداپرست، تهران‏: نشر نی.

- طبرى محمد بن جریر (م. 310)، 1375، تاریخ طبرى، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر، چاپ پنجم.

- طبرى محمد بن جریر،1373 و 1378‏، تاریخنامه طبرى، برگردان منسوب به بلعمى (ق 4)،  تحقیق: محمد روشن، تهران: جلد 1و2 سروش، چ دوم، جلد 3،4،5 البرز، چ 3.

- فراهانى میرزا حمد حسین بن مهدى، سفرنامه، 1362، محقق و مصحح مسعود گلزاری، تهران: نشر فردوسی.

- فسایى حسن بن حسن (حاج میرزا حسن حسینی شیرازی)، 1382، ‏فارسنامه ناصرى‏، تهران: امیرکبیر.

- کامبخش‌فرد، سیف ا..، 1355، «بنای سنگی طاق‌گرا»، مجله‌ی فرهنگ معماری ایران، سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران (زیر نظر: پرویز ورجاوند)، شماره‌ی 4، صص: 24-4. 

- کامبخش فرد، سیف ا...، 1386، کاوش‌ها و پژوهش های باستان شناسی و احیاء معماری معبد آناهیتای کنگاور و تاق گرا، جلد اول، تهران: پژوهشکده‌ی باستان‌شناسی سازمان میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری.

- کرمانی علویه، 1386، روزنامه سفر حج: عتبات عالیات و دربار ناصری (1273-1271 هـ.ش.)، به‌کوشش: رسول جعفریان، قم: نشر مورخ.

- کوفى ابن اعثم (م. 314)، 1372، الفتوح، ترجمه‌ی محمد بن احمد مستوفى هروى (ق. 6)، تحقیق: غلامرضا طباطبائى‌مجد، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.

- کیانی، محمد یوسف؛ و کلایس، ولفرام، 1373، کاروانسراهای ایران، تهران: سازمان میراث‌فرهنگی.

- مستوفی قزوینی، حمدا...، 1913 م./ 1331 هـ. ق، نزهة‌القلوب، به‌تصحیح: گای لسترنج، لیدن.

- مقدسى شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد (4 ق.)، 1361، أحسن التقاسیم فى معرفة‌الأقالیم، ترجمه‌ی علینقى منزوى، جلد اول، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، چاپ اول.

- مقدسى، مطهر بن طاهر، 1374، البداء و التاریخ (آفرینش و تاریخ)، ترجمه‌ی محمدرضا شفیعى‌کدکنى، تهران: آگه، چاپ اول.

- ناصرالدین‌شاه قاجار، 1287، «روزنامه‌ی سفر به از طهران الی کربلا و نجف و سایر اماکن فیض مواطن و مراقد مطهره ائمه هدا و اولیا و شهدا علیهم السلام»، یونیت هیل ترکی.

- ناصرالدین‌شاه قاجار، 1372، شهریار جاده‌ها (سفرنامه‌ی ناصرالدین شاه به عتبات)، به‌کوشش: محمدرضا عباسی و پرویز بدیعی، تهران: انتشارات سازمان اسناد ملی.

- والى‏زاده معجزى، محمدرضا، 1380، تاریخ لرستان: روزگار قاجار از تأسیس تا کودتاى 1299 ش.‏، به‌تصحیح: حسین والی‌زاده معجزی، تهران: حروفیه.

- یعقوبى احمد بن ابى یعقوب ابن واضح (م. بعد 292)، 1382، تاریخ یعقوبى، ترجمه‌ی محمدابراهیم آیتى، جلد 2، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، چ ششم.

 

- Bar-Kochva. B., 2008, The Seleucid Army Organization and Tactics in the Great Campaigns, Ninth printing, Cambridge University Press, Faculty of Classica, University of Cambridge.

- Billerbeck, A., 1898, Das sandschak Suleimania und dessen persische Nachbarlandschaften zur babylonischen und assyrischen Zeit: Geographische Untersuchungen unter besonderer Berücksichtigung militärischer Gesichtspunkte, Leipzig: Verlag von Eduard Pfeiffer, vi + 176 pp.

- Delitzsch, F., 1881, Wo lag das paradies?: Eine biblisch-assyriologische studie; mit zahlreichen assyriologischen beiträgen zur biblischen länder- und völkerkunde und einer karte Babyloniens, Leipzig: J. C. Hinrichs'sche Buchhandlung, xiv + 346 pp.

- Flandin, M. E., 1851, Voyage En Perse, pendant les années 1840 et 1841, Tome 1.

- Flandin, M. E. & Coste, P., 1851, Voyage En Perse, pendant les années 1840 et 1841, in Perse Ancienne (Planches), Tome Troisieme.

- Frayne, D. R., 1992, The Early Dynastic List of Geographical Names, American Oriental Series (AOS) 74, New Haven, Connecticut: American Oriental Society, xiii + 161 pp.

- Isidore of Charax, 1914, Parthian Station: An account of the overland trade route between the Levant and India in the first century B.C, the Greek Text with Translation and Commentary by Wilfred H. Schoff, Ares Publishers Inc: Chicago, Exact Reprint of the Edition: Londan.

- King, L. W. & Litt, D. M. A., 1915, Bronze Reliefs from The Gates of Shalmanser King of Assyria, London, Printed by Order of The TRUSTEES.

- Kleiss, W., 1969, “Bericht Uber Zwei Erkudungsfahrten in Nordwest -Iran, Archaeologische mitteilugen aus Iran”, Neue Folge Band 2, pp. 7-120.

- Le Strange, G., 1905, The Lands of the eastern Caliphate (Mesopotamia, Persia, and Central Asia from the Moslem conquest to the time of Timur), Cambridge University Press.

- Majidzadeh, Y., 1982, “Lapis Lazuli and the Great Khorasan Road”, Paleorient, Vol. 8, Numero. 1, pp. 59-69.

- Levine, L. D., 1973, “Geographical Studies in the Neo-Assyrian Zagros”, IRAN, Vol. XI, pp.1-28.

- Masson, C., 1850, “Illustration of the Route from Seleucia to Apobatana, as Given by Isidorus of Charax”, Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland, Cambridge University Press, Vol. 12, pp. 97-124.

- Müllerus, C., 1853, “ISIDORE CHARACENI (MANSIONES PARTHICÆ)”, In: Geogræphi Graeci Minores, Volume Primum, Paris: Ambrosio Frimin Didot, pp 244-256.

- Olmstead, A. T. E., 1921, “Shalmaneser III and the Establishment of the Assyrian Power”, Journal of the American Oriental Society, vol. 41, pp. 345-382.

 -Parpola, S. & Porter, M., 200, The Helsinki Atlas of the Near East in the Neo-Assyrian Period: The Casco Bay Assyriological Institute and the Neo Assyrian Text Corpus Project. Helsinki.

- Polybius, 1962, The Histories, Translated by Evelyn S. Shuckburgh, London, New York. Macmillan, Reprint Bloomington 1889.

- Polybius, 2002, The Histories (Book Five), Translated by: Evelyn. S Shuckburgh, In Parentheses Publications Greek Series, Cambridge, Ontario.

- Ptolemy, C., 1991, The Geography, Translated and Edited by: Edward Luther Stevenson, New York.

- Rawlinson, H, 1839,” Notes on a March from Zoháb, at the Foot of Zagros, along the Mountains to Khúzistán (Susiana), and from Thence Through the Province of Luristan to Kirmánsháh, in the Year 1836”, Journal of the Royal Geographical Society of London, Vol. 9, pp. 26-116.

- Reade, Julian E., 1995, “Iran in the Neo-Assyrian Period”, In: Mario Liverani (ed.), Neo-Assyrian Geography, Università di Roma “La Sapienza”, Dipartimento di Scienze storiche, archeologiche e antropologiche dell’Antichità Quaderni di Geografia Storica V, Roma: CNR, pp. 31-42.

- Schrader, E., 1878, Keilinschriften und Geschichtsforschung: Ein Beitrag zur monumentalen Geographie, Geschichte und Chronologie der Assyrer, mit einer Karte, Giessen: J. Ricker'sche buchhandlung, viii + 555 pp.

- Strabo, 1903, Strabo's Geography, Books XI through XVII, Translated from Greek by: W. Falconer, Loeb Classical Library edition, London.

- Streck, M., 1900, “Das Gebiet der heutigen Landschaften Armenien, Kurdistan und Westpersien nach den babylonisch-assyrischen Keilinschriften [Teil 3: IV. Gebiete südlich und östlich vom oberen Zâb und Urmiasee (Media Atropatene und Media magna der Klassiker)]”, Zeitschrift für Assyriologie und verwandte Gebiete XV, pp. 257-382.

- Tomaschek, W., 1883, “Zur Historichen Topographie von Persien”. I (Die Strassenzuge der Tabula Peutingerana), Sitzung vom 11. Octber 1882, im Sitzungsberichte der Philosophisch Histirichen Classe, Akademie der Wissenschaften, Wien, pp. 142-144.

- Von Gall. H., 1947, Entwicklung und Gestalt des Thrones im Vorislamischen Iran, Archaeologische mitteilugen aus Iran, Neuo Folge Bande 4, Berlin.

- Young. T. K. Jr, 1988, “The History of the Medes and The Persian and The Achaemenid Empire to The death of Cambyses, Persia”. Greece and The Western Mediterranean, c. 525-479 B. C., In Cambridge Ancient history, Vol. IV, Ch. 1, pp. 1- 52.

- Walser. G, 1985, “Die Route Des Isidorus Von Charax Durch Iran”, Archaeologische mitteilugen aus Iran, Berlin, Band 18, pp. 145-156.